گلی از باغمان به رسم روزگار رفت
دریغ که زود از این مزرعه بهار رفت
چگونه میشود برید از طراوت نابش
نظر به بلبلان نکردو بیقرار رفت
غروب سومین روز و ماه فصل خزان
میان اشک و لحظه های انتظار رفت
نگر که یاسمین مان چو یاس خشکیده
زگلدان زندگی گسست و تا مزار رفت
فضای باغمان زبودنش بهاری بود
بسوز دلا که بلبلی زگلعذار رفت
تمام یادوخاطرات یاس میماند
بسان قاصدکی کزین دیار رفت
حدیث بودنش را به آب خواهم گفت
و اینکه با خزان برگهای چنار رفت
صدای خنده اش را به باد خواهم داد
و اینکه با خزان زرد سبزه زار رفت
فروغ چشم اورا به مهر خواهم داد
که همچو کوچ پرنده ای در غبار رفت
و گریه های اورا به ابر خواهم داد
بباردبه سوگ یاسی که داغدار رفت
برفت گر زدیده ولی به دل بماند او
نشسته تا ابد به جان و ماندگار رفت
به سوگ یاسمین عزیز برادرزاده ناز. دختر چهار ساله.
برچسب:
نویسنده: غزل عباسیان
تاريخ: پنجشنبه
30 آذر
1396 ساعت: 11:25