خرید بک لینک
گلی از باغمان به رسم روزگار رفت دریغ که زود از این مزرعه بهار رفت چگونه میشود برید از طراوت نابش نظر به بلبلان نکردو بیقرار رفت غروب سومین روز و ماه فصل خزان میان اشک و لحظه های انتظار رفت نگر که یاسمین مان چو یاس خشکیده زگلدان زندگی گسست و تا مزار رفت فضای باغمان زبودنش بهاری بود بسوز دلا که بلبلی زگلعذار رفت تمام یادوخاطرات یاس میماند بسان قاصدکی کزین دیار رفت حدیث بودنش را به آب خواهم گفت و اینکه با خزان برگهای چنار رفت صدای خنده اش را به باد خواهم داد و اینکه با خزان زرد سبزه زار رفت فروغ چشم اورا به مهر خواهم داد که همچو کوچ پرنده ای در غبار رفت و گریه های اورا به ابر خواهم داد بباردبه سوگ یاسی که داغدار رفت برفت گر زدیده ولی به دل بماند او نشسته تا ابد به جان و ماندگار رفت به سوگ یاسمین عزیز برادرزاده ناز. دختر چهار ساله.

برچسب: نویسنده: غزل عباسیان تاريخ: پنجشنبه 30 آذر 1396 ساعت: 11:25

مرد تنها گوشه میدان چنان چشم انتظار گر چه ساکت همچو رودی درخروش و بیقرار هر دم از ای سوبدان سو چشم میدارد به راه تا خبرگیرد زمرد مشک دوش تک سوار گاه می آید سراغ طفلکانی تشنه کام گاه سوی چشمهای خیس چون ابر بهار یکطرف غوغای شیون از درون خیمه ها یکطرف هفتاد نخل بی سراما استوار دست آخر ملتهب گفتا که ای اهل حرم دیرکرده میرمان صاحب علم آن شهسوار ناگهان آمد نوای یا اخا ادرک اخاک می رود مردی شتابان سوی دشت کارزار دیگر از آب و عطش در خیمه ها حرفی نبود جمله خواهان عمو از محضر پروردگار مرد تنها امد اما پیرتر از انچه بود رفت و کند از جا عمود خیمه گاه اقتدار تا بگوید قصه تنهایی خود را چنین من حسینم مرد تنها دشمنم چندین هزار آنطرف عباس و مشک و دست های"گمشده" بر سرش زخم عمود و تیر بر چشم خمار.... . تقدیم به ساحت کبریایی حضرت ابوالفضل عباس ابن علی (ع) التماس دعا

برچسب: نویسنده: غزل عباسیان تاريخ: پنجشنبه 30 آذر 1396 ساعت: 11:25

صفحه بندی